X
تبلیغات
رایتل

اموزشگاه کامپیوتروحسابدرای صدرا ۳۴۳۷۴۰۶ بین جمهوری اسلامی۲۳و۲۵

دوستان زیبا

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند . بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به

مشاجره پرداختند . یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد . دوستی که سیلی خورده بود ،

سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید ، روی شن های بیابان نوشت : (( امروز بهترین دوست من

بر چهره ام سیلی زد . ))

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند . تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار

برکه ی آب استراحت کنند . ناگهان شخصی که سیلی خورده بود ، لغزید و در برکه افتاد . نزدیک بود غرق

شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد . بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت بر روی سخره

ای سنگی این جمله را حک کرد : (( امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . ))

دوستش با تعجب از او رسید : (( بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم ، تو آن جمله را روی شن های

صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟ ))

دیگری لبخندی زد و گفت : (( وقتی کسی ما را آزار می دهد ، باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد

های بخشش آنها را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک

کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد .

blogکد بازی تمرکز حواس